|
1- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...
خدايا از تو سپاسگذارم خدايا به خاطر اين كه هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم! خدايا به خاطر اين كه هر گاه در جاده زندگي قدمهايم اندكي از راه راست سسنت ميشود، تو با تلنگري به راهم مي آوري ، از تو سپاسگذارم! خدايا! ممنونم كه هر زمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در كنارم فراموش كردهام با نازل كردن بلايي كوچك مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم كه د مقابل اراده بي انتهايت، هيچ چيز تاب ايستادگي را ندارد! خدايا! از اين كه مي بينم بزرگي همچون تو، هميشه مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي كند ، سخت به خود مي بالم. خدايا! اب اين كه گناه كردم ، نا سپاسي كردم ، حتي گاهي از رحمت بي كرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اام تو اي مهربان هر زمان كه درمانده از همه چيز همه كس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذيرايم بودي و در نهايت بزرگي ، حمايتم كرده اي! به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو ، چه ميتوانم بگويم؟اين همه سخاوت و كرو را چگونه پاسخگو باشم ؟ خدايا! شماره دفعاتي كه در نهايت نا با وري و بهت همگان از راههاي عجيب و خارق العاده ات در سخت ترين و غير ممكن- ترين شرايط ياورم بوده اي ، از حساب بيرون است. تو خود ميداني كه بنده ات جز چيزهايي كه تو به او دادهاي هيچ در چنته ندارد، پس تمنا دارم در به دست آودن راه راست زندگي و به دست اوردن شادماني ، عشق ،آرامش و سعادت حقيقي ياريم كني،چرا كه بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم . خداي من ، ميدانم كه با اين همه باز هم مرا دوست داري و در تمام لحظات مواظبم هستي ، زيرا اين حديث قدسيت همواره در ضهنم طنين مي افكند " اگر آنان كه از من روي برتافتند ، ميدانستند كه چه قدر مشتاق ديدارشان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند"
MY LOVE when you need the light in a only night carry me like a faire in your ..... heart
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را مزن.... ابتداي يک پريشانيست حرفش را مزن.... گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو.... چشمهاي بي تو بارانيست حرفش را مزن
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند . خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisible بروم خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه، undo کردن را به من می دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را install کرده است خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که …. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : خدا را دوست دارم
خیلی اذیتت کردم تو رو خدا منو ببخش آرامیس
در آن هنگام كه كبوتری پر زد و رفت، كاهگلی، در آن سوزِ زمستان، كه انسانیت مرده بود، بود! در آن شب در آن كوچه، در آن شب سرد زمستان، چه تلخ است رفتن و رفتن و گذشتن از كنارشان و چشمی بر هم گذاشتن در آخرِ شب! در آن شبِ سردِ زمستانی، در آن كوچه، در اتاقی كاهگلی، پیرمردی است كه سالیان درازی است در آن شب،پس از باران نیمه شب، صدای اذان قطع شد و درِ آن اتاق باز ماند و آن چرخ ایستاد. در آن شب، چرخ ایستاد. -پیرمرد از نفس افتاد!!!!!! از نفس افتاده بود. از شهری پر جنایت، از میان انبوهی شقاوت! با تشکر از یه دوست که از کلمه رفیق بدش میاد
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
سلام مامان خوبي؟ .....وتمام
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم...؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی... بی من از شهر سفر کردی و رفتی... قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی..... نگهت هیچ نیوفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گویا زلزله آمد.... گویا خانه فرو ریخت سر من.... بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من.که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل. با تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی.....؟؟؟؟؟!! نتوانم..... نتوانم..... بی تو من زنده نمانم...
يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد. و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکي پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است ، پس انداز کرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد ! با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت 10 صبح با وکيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي کنيم و سپس ببينيم چه کسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد . به همراه مردي که ظاهراً وکيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت . کرد که در صورت امکان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد . جريان به کجا ختم مي شود ، با لبخندي که بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل کرد . مرد مدير عامل که پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد . بسته بودم که کاري خواهم کرد تا مدير عامل بزرگترين بانک کانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون کند !
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است. لطفاً آمین بگوئید: فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله) او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله) خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله) آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله) آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله) آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن / 8 ساله) در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله) دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله) بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله) و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله) مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله) اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله) از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله) خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله) رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله) ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله) خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله) آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله) بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله) (مریم علیزاده / 6 ساله) (محمد حسین اوستادی / 7 ساله) پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله) (المیرا بدلی / 11 ساله) هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله) تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله) راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله) که چکمههایش سوراخ است." با تشکر از دوست و استاد عزیزم مهندس خادمی http://www.khademikarim.blogfa.com
دلتنگم و بارونی غمگینم و زندونی آزرده دلم بانو بانو تو که می دونی ای گمشده تقدیر از دلهره سرشارم این فصل شکفتن نیست وقتی تو را کم دارم از غربت بین ما انگار نمی ترسی دلواپسم از دور می دانی و می پرسی من کوه ترین بودم تقدیر تو آبم کرد اندوه منو بشناس بانو به خودت برگرد تکرار یک کابوس هر لحظه و هر روزم با وحشت تنهایی می سازم و می سوزم از همهمه می ترسم می ترسم از این مردم می ترسم از این کابوس از این من سر در گم شاید که تو حق داری من کوچه بن بستم بی پرده بگم بانو از دست خودم خستم می ترسم از این غربت از این غم شاعر کش دل تنگ تو می مونم بانو به سلامت خوش...
To fall in love
گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور http://setaremashreghee.blogfa.com بیماری عصر ما عریانیست تن عریانت را برای کسی آرزو کن که روح عریانش از آن تو باشد. (چارلی چاپلین)
|
About![]()
Archives1/12/2011 - 1/20/20111/12/2010 - 1/20/2010 12/13/2009 - 12/21/2009 11/29/2009 - 12/5/2009 10/30/2009 - 11/5/2009 10/23/2009 - 10/29/2009 10/14/2009 - 10/22/2009 9/23/2009 - 9/29/2009 9/13/2009 - 9/22/2009 8/27/2009 - 9/12/2009 8/30/2009 - 9/5/2009 8/23/2009 - 8/29/2009 6/29/2009 - 7/5/2009 2/10/2009 - 2/18/2009 10/22/2008 - 10/28/2008 7/26/2008 - 8/11/2008 1/12/2008 - 1/20/2008 10/14/2007 - 10/22/2007 6/29/2007 - 7/5/2007 5/29/2007 - 6/4/2007 3/13/2007 - 3/20/2007 2/24/2007 - 3/12/2007 2/11/2007 - 2/19/2007 12/29/2006 - 1/4/2007 12/22/2006 - 12/28/2006 12/13/2006 - 12/21/2006 11/26/2006 - 12/12/2006 11/29/2006 - 12/5/2006 11/22/2006 - 11/28/2006 11/13/2006 - 11/21/2006 10/27/2006 - 11/12/2006 Links
عشق طلایی |